تاريخچه آموزش دانش اقتصاد
آموزش اقتصاد از دير باز مورد توجه بوده است . فرهنگ ها ، ايدئولوژيها و تمامي تمدنها و اديان بشري و الهي به انحاءمختلف، تلويحا" و تصريحا" و در قالب آموزه هاي مختلف اخلاقي ، فلسفي ،عرفاني و فقهي – حقوقي ، تعاليم اقتصادي خود را به پيروان و وابستگان خود آموزش داده و رفتارهاي اقتصادي آنها را مديريت کرده اند. در تاريخ پس از رنسانس معروف است كه خانواده هاي اصيل فرانسوي و انگليسي براي فرزندان خردسال خود دايه هايي جهت تربيت اقتصادي استخدام مي كردند. درقرن هيجدهم يکي از معاصرين اقتصاددان معروف " ريکاردو" در نامه هاي خود چنين اظهار مي کند که افراد و خانواده هاي متشخص پيش از آنکه پرستاري براي فرزندان خود استخدام کنند از آنان در مورد اينکه آيا مي توانند علم اقتصاد را به کودکان تدريس کنند يا نه، سوال مي کردند. کتابهايي چون "گفتگو درباره دانش اقتصاد" تاليف خانم مارست در سال 1816 و " تصاوير دانش اقتصاد" در نه جلد و مشتمل بر سي داستان ، تاليف دوشيزه مارتينو در سالهاي 1834-1832 ( ژيد و ريست ، 1370) ، نمونه هايي هستند که از يک جريان عميق فرهنگ سازي و مديريت و مهندسي رفتارهاي اقتصادي در متن جامعه اروپاي آن روز حکايت مي کنند.
در اواخر قرن هيجدهم اين اسقف جيمز مديسون(James Madison )، رئيس كالج "ويليام و ماري" بود كه اقتصاد سياسي را در برنامه مطالعات اجتماعي كالج خودش وارد كرده و كتاب شهير “ثروت ملل” را به عنوان متن درسي مورد استفاده قرار داد. شايد بدين طريق اسقف مديسون را بتوان اولين مدرس و طراح برنامه درسي اقتصادي نام برد كه دانش اقتصادي را به عنوان عنصري مهم و بنيادين در طراحي محتواي آموزشهاي عمومي معرفي كرد. (Leamer 1950, P.20)
يك قرن بعد يعني در سال 1885 ميلادي انجمن اقتصاد آمريكا (AEA )( American Economic Association ) به عنوان اولين نهاد رسمي که مؤسسان كشيش آن به آموزش اقتصاد علاقه نشان ميدادند، آموزش و تربيت اذهان عمومي نسبت به ادبيات و سوالات مبتلابه اقتصادي را يكي از اوصاف اصلي خود عنوان كرد.
AEA از همان بدو تشكيل، مأموريت آموزشي خود را عملي كرد. سومين مجموعه منشورات انجمن كه در سال چهارم تأسيس آن منتشر شد و مجموعه مقالات دومين گردهمايي سالانه اين انجمن در سال 1887 ، با ورود در مباحثي چون مساله دروس آمار به موضوع اصلاح برنامههاي درسي كالج ها و دانشگاهها در اين زمينه پرداخت. (Wright 1889 ) همچنين در گردهمايي سالانه بعدي ديويي طي مقاله اي به موضوع طراحي آموزشي مطلوب دروس آمار در كالج ها توجهي مضاعف نشان داد. (Dewey 1889)
در سال 1890 سيمون پاتن(Simon Patten ) ، رياست آتي انجمن، مقاله “جايگاه آموزشي اقتصاد سياسي” را به رشته تحرير درآورد كه به نوبه خود اثري مؤثر و جريان ساز در تاريخ الگوهاي آموزشي اقتصاد محسوب ميشود. (Pattan, 1891). اين مقاله حتي امروزه پس از گذشت ساليان متمادي حاوي نکات آموزنده و بديع بوده و ارزش خواندن دارد. پاتن در اين مقاله بر اين نكته استدلال ميكند كه آموزش اقتصاد ميبايد جايگزين نقش دروس رياضيات و فيزيك در تربيت توانايي و تفكر نقاد و استدلالي گردد. وي همچنين آموزش اقتصاد را در مقام آموزش دانشي عاري از ابعاد اخلاقي و سياسي آن توجيه ميكرد. (1891 ، Publications )
در همين ايام بود كه اساسنامه انجمن اقتصاد (AEA)، با هدف تأسيس كميتهاي دائمي در باب “آموزش اقتصاد سياسي” مورد تجديدنظر قرار گرفت و اين دومين كميتهاي بود كه به نحو تخصصي مسأله برنامههاي درسي اقتصاد را مورد توجه قرار ميداد.
در سال 1897 سومين كميته نيز به اين مجموعه افزوده شد. اين كميته تخصصي، در پي بررسي مسائل مربوط به “آموزش تاريخ اقتصادي” تشكيل شد. همچنين گردهمايي سالانه انجمن در آن سال دو ميزگرد مهم در باب آموزش اقتصاد با عناوين " رابطه آموزش تاريخ اقتصادي با آموزش اقتصاد سياسي" و "روشهاي آموزشي اقتصاد" برپا کرد كه مباحثات آن منتشر شد. (Economic Studies, 1898) . والتر ويلكاكس(Walter Willcox ) ، دبير وقت انجمن، علت اهتمام روزافزون و بيش از پيش AEA به آموزش اقتصاد را در ارتقاء نسبت اعضاي مرتبط با مراكزآموزش از يك چهارم در سال 1886، به يك سوم در سال 1889 دانسته و در نهايت به كسر چهار پنجم معلمان و مدرسان در مجموعه اعضاي انجمن اشاره ميكند كه انجمن را در عمل به يك مجمع آموزشي تبديل كرده بود. (Willcox, 1899)
كم كم و در اواخر قرن نوزدهم دانش اقتصادي يا اقتصاد سياسي، خود را به عنوان يك رشته و حيطه آموزشي مستقل در كنار حيطههايي چون فلسفه، رياضيات، تاريخ و سياست مطرح كرده و جاي پاي خود را در برنامههاي درسي اكثر كالج ها و دانشگاهها محكم كرد. در عين حال و در نتيجة پديده فوق، به تدريج مسائل و مشكلات مربوط به آموزش اقتصاد و سوالات و ابهامات مربوط به جايگاه مناسب اين دانش در برنامه درسي نيز نمايان شد. البته بحث بر سر اين مسائل خود موجبات فراهم آمدن استحكام بيشتر و روزافزون جايگاه دانش اقتصاد به عنوان يك رشته مستقل در برنامههاي درسي را در پي داشت.
در همين مرحله بود كه توجه متوليان برنامهريزي درسي در حيطه اقتصاد به مقطع دبيرستان معطوف شد. در سال 1899 فردريك كلاو(Fredrick Clow ) نوشتهاي بلند بالا از خود بر جاي گذاشت كه در آن به توصيف آموزش اقتصاد در مدارس دبيرستاني ميپرداخت. در اين مقاله وي ضمن ارائه بحثي دقيق و تفصيلي در خصوص اهميت و جايگاه آموزشي دانش اقتصاد، اين سوال را مطرح ساخت كه آيا اساساً آموزش اقتصاد را ميتوان در مقطع دبيرستان به نحوي سودمند و مؤثر آموزش داد.
بنظر وي دو عنصر مهم را مي توان در اين مسأله، واجد نقش دانست. اول ظرفيت دانشآموزان به عنوان يادگيرنده و دوم قابليت و صلاحيت معلمان به عنوان ياددهنده. برخي در اين ميان جانب عنصر اول را گرفته و معتقد بودند كه دانشآموز دبيرستاني فاقد رشد ذهني لازم جهت درك و دريافت ابعاد شناختي و مهارتي دانش اقتصاد است. كاپن(Capen ) رييس كالج تافتس(Tufts Collage ) از جمله كساني بود كه ظرفيت ذهني يادگيرندگان دبيرستاني را زيرسوال ميبرد. وي ضمن مخاطب قرار دادن عقلانيتي كه در تلاش است تا اقتصاد را به اذهان نارس (اصطلاحي که وي در گفتار خود مورد استفاده قرار مي دهد) ، آموزش دهد، چنين ميگويد: “سوال جدي اينجاست كه اذهان يادگيرندگان در مقطع دبيرستان به چه ميزان توانايي و قابليت نيل به سطوح دقيق و لازم مربوطه را دارند، و يا چه مقدار از آنچه به ايشان آموزش داده مي شود راميتوانند در زندگي آتي خود به نحو سودمند و مفيد بكار گيرند.(Clow 1899, 199)
بر خلاف کاپن برخي ديگر ضمن پذيرش محدوديتهاي موجود در ابعاد آموزشي ، معتقد بودند با بذل عنايت كافي به روشهاي تدريس و ابعاد مختلف فرايند ياددهي- يادگيري، مشكل خاصي در طرح و آموزش مباحث علمي به اذهان دبيرستاني، از هر رشته اي كه باشد، نيست.
آنچه در مجموع اين مناقشات و مباحثات در اذهان جمعي متخصصان آموزشي نقش بست اين بود كه ميتوان دانش اقتصاد را با موفقيت در سطوح دبيرستاني آموزش داد، به شرط اينكه اين مهم توسط مدرسان و معلماني ماهر و آماده انجام شود. خود “كلاو” عملا نيز وارد اين عرصه شد و به تجارب عملي جالبي نيز دست يافت. في المثل دريافت كه در كسب نتيجه تفاوت معناداري بين نمرات دانش آموزان دختر و پسر وجود دارد به نحوي كه دختران نتايج ضعيفتري را از خود نشان ميدادند. نتيجه اين مطالعات و تجارب، مجموعه راهكارها و پيشنهادات آموزشي بود كه وي از چگونگي آموزش مؤثر و كارآمدتر از دانش اقتصاد ارائه ميداد و هنوز هم مفيد فايده است. كتابشناسي ارزشمند وي از بيست و هشت كتاب و مقاله در باب آموزش اقتصاد و بيست و سه متن درسي، به عنوان ضميمه، گنجينه اي از منابع و مراجع مهم را در پيش روي ما قرار مي دهد.
انجمن AEA در سال 1900 و در سيزدهمين گردهمايي سالانه خود، با توجه به مباحث گذشته كه پيرامون آموزش دروس آمار و اقتصاد در مقطع دبيرستان و آموزش دانش اقتصادي در مقاطع دانشگاهي، انجام شده بود، به جايگاه و نقش مناسب آموزش بازرگاني، جغرافياي اقتصادي و حسابداري عنايت ويژهمبذول داشت (1901Publications ,). اين علاقه البته به حدود يك قرن پيش برميگشت كه اقتصاددانان تمايلات خود را نسبت به ورود در امپرياليسم آموزشي نشان داده بودند.
هر چند در خلال چهاردهه بعدي، علاقه به آموزش اقتصاد پس از يك دوره اوج، دوران حضيض خود را تجربه كرد ولي هيچگاه از بين نرفت. سلسله مقالات و جلسات متعددي ، هر چند پراكنده ولي به دفعات موضوع خود را به ياددهي اقتصاد اختصاص دادند. در انجمن AEA از سال 1901 تا 1940 حداقل ده نشست به برخي ابعاد آموزشي اقتصاد متمركز شد. سلسله ميزگردهاي مربوط به آموزش تجارت (1907)، حسابداري (Cole, 1909)، ياددهي دانش اقتصاد در مقطع ابتدايي (1920 و 1921 و 1922 ، Bogart)، اهداف و روشها در واحدهاي درسي مربوط به صنعت حمل و نقل(Butterbaugh, 1923) كه در كالج ها مطرح بود، ياددهي دانش اقتصاد و بازرگاني (1925)، و بررسي مشكلات فرايند ياددهي يادگيري در دانش اقتصاد (Donham 1922, Ise 1922, Bye 1940) از اين قبيل بودند. علاوه بر اينها در مقطع زماني بين دو جنگ ،مقالات و نقد و نظرهاي فراواني از رقابتها و مشارکتهاي موجود در عرصه آموزش اقتصاد به منصه ظهور رسيد (; Folsom, 1925 ;Cummins, 1928 Bohan,1937 Hunsberger,1937; Mitchel,1940; Hewett,1940 Grady,1939; Eldridge, 1938 ;Shilland, 1940 ;parrish, 1941 Hudson,1949 ; Beach,1938 ; Tuttle,1938 .). مساعي تعداد زيادي از اين فعاليتها در پي تعريف و دستيابي به محتوايي مناسب در دروس مقدماتي دانش اقتصاد صرف شد. البته تقريباً هر نظر و پيشنهادي در طراحي محتوايي و آموزشي دروس، عكسالعملي را نيز به دنبال داشت. اين امر باعث شد تا مباحثاتي داغ و بانشاط را در اين دوره زماني تداوم بخشد. اقدامات متعدد كميته اجرايي AEA، بيانيههاي صادره در گردهمايي سالانه اقتصادي ـ بازرگاني و فعاليتهاي كميتههاي آموزشي را مي توان در صورتجلسات و گزارشات آن دوره انجمن مشاهده کرد (Minutes 1915 , Report1917 , Report 1918 , Report 1919, Committee 1922, Report 1924).
در سال 1941 چارلز الكينتون(Charls M.Elkinton ) (Elkinton 1941) در باب اين مسأله فرضيهسازي كرد كه پيش داوريها و تمايلات يادگيرنده مي تواند به عنوان مانعي بر سر راه توانايي استدلال و توان تحليلي فرد ، عمل كند. وي آزموني تشخيصي را براي اين پيشداوريها ارائه داد كه از نوزده گزاره مرتبط با برخي سياستهاي اقتصادي تشكيل شده بود و در آن از دانشآموز خواسته ميشد تا نسبت به موافقت يا مخالفت با آن گزارهها اظهارنظر كند. علاوه بر آن هرگزاره با جملهاي ديگر نيز همراه شده بود كه با گزاره اول در تناقض بود. انتخاب يكي از اين دو جمله به عنوان پاسخ اشتباه و ديگري به عنوان درست، آن پاسخ را سازگار و انتخاب هر دو جمله به عنوان گزارههاي درست باعث ميشد تا آن پاسخ ناسازگار تلقي شود. پاسخهاي داده شد در حالتي شبهسازگار خوانده ميشدند كه هر دو جمله به عنوان گزارههاي غلط تلقي ميشدند. الكينتون چنين استدلال ميكرد كه تجربه مواجهه با يكسري تناقضات خاص در باب مسايل مربوط به سياستهاي اقتصادي ، گرايش به رويكرد استدلالي و تحليلي در مواجهه با تناقضات موجود در دنياي واقعي را تحريك كرده و به معلمان كمك ميكند تا ارزش داوريهاي نهاني و ضمني دانشآموزان خود را آشکار و ارزيابي كنند. البته رويكرد و پيشنهاد جالب و مسحوركننده وي هيچگاه و از سوي هيچ كس به عنوان رويكردي در باب ياددهي اقتصاد پيگيري نشد اما اين امر از ارزش کار و رويکرد وي نمي کاست.
در کش و قوس منازعات مربوط به آنچه بايد در دروس مباني دانش اقتصادي ياد داده شود، اقدام ديگري نيز توسط ريچارد كلمنس(Richard Clemence ) و فرانسيس. اي. دودي(Francis . S Doody ) (1942) انجام شد .آنها به خيلي چيزها از جمله معرفي مكتب كنيزين در دروس آغازين، استدلال ميكردند.
در واقع هيچگاه قبل از پايان جنگ جهاني دوم جامعه علمي و متخصصين امر در باب اينکه محتواي آموزشي دروس آغازين و مباني اقتصاد چه باشد، به اجماع نرسيدند.
جامعترين مطالعه كه در باب آموزش اقتصاد در مقطع كارشناسي انجام شد به سال 1944 و جريان مربوط به كميته اجرايي(Executive Committee) AEA برميگردد. در اين سال كميتهاي با نام كميته " آموزش اقتصاد و تربيت اقتصاددانان" تأسيس شد كه رياست آن بر عهده هوراس تيلور(Horace Taylor ) از دانشگاه كلمبيا بود. كميتههاي فرعي دهگانهاي كه تحت اشراف اين كميته مشغول به كار شدند، قرار بود ابعاد مختلف مسأله را بررسي و مطالبعه کنند.
اين كميتههاي فرعي عبارت بودند از
Ø كميته دروس مقطع ابتدايي در دانش اقتصادي،
Ø كميته دروس آغازين و ميان رشتهاي در مطالعات اجتماعي،
Ø كميته برنامه درسي اقتصاد در مقطع كارشناسي،
Ø كميته تربيت معلمان اقتصاد، كميته مطالعه دانش اقتصاد در مدارس بازرگاني،
Ø كميته تبيين نقش دانش اقتصادي مقطع كارشناسي در آمادهسازي شهروندان جهت مشاغل خدمات عمومي و مديريت بازرگاني،
Ø كميته نحوه برخورد و تعامل با دانشآموزان واجد قابليتهاي ويژه در دانش اقتصادي،
Ø كميته آموزش اقتصاد در دبيرستانها، كميته مطالعه دانش اقتصاد در رابطه با آموزش كشاورزي و
Ø كميته مطالعه دانش اقتصاد در رابطه با آموزش حِرَف و مشاغل.
يكسال بعد يك كميته فرعي ديگر نيز با نام كميته امكانات سمعي و بصري در آموزش اقتصاد به كميتههاي قبلي اضافه شد. پنجاه و شش عضو انجمن، از جمله دو برنده آتي جايزه نوبل اقتصاد، يعني استيگلر و شولتز، و بيست و دو مشاور سرشناس، در اين پروژه عظيم مشاركت جدي داشتند. به جرات ميتوان گفت كه AEA قبل از آن و حتي تا به حال چنين منابع و امكاناتي را در باب مطالعة يك موضوع خاص بسيج نكرده است.
اين كميته اولين محصول خود را در سال 1945 در قالب مقالهاي منتشر ساخت (Hacker, 1945) كه به دروس ميان رشتهاي پرداخته بود. دو كميته از كميتههاي فرعي نيز گزارش يافتههاي خود را در گردهمايي سالانه 1945 ارائه دادند. (Hewett 1946, Newcomer 1946). متأسفانه بعد از اين شور و حال اوليه و فوران علاقهها و اقدامات فروکش کرد و كميته عملاً به بن بست رسيد. طي سه سال بعد هر چند اينجا و آنجا بخشهايي از كارهاي كميته مطرح ميشد ولي هيچکدام از آنها گزارشي مستند ، جدي و كامل از کارها و تحقيقات انجام شده نبود. كميته اجرايي نيز از سوي ديگر به نحو روزافزوني نسبت به روند پروژه ناراحت بود. نتيجه الين وضعيت اين بود که كميته اجرايي، اجازه كميته تيلور را در انتشار گزارشات خود لغو كرد. (Minutes 1950)
متعاقب اين مصوبه ، در دپارتمان آموزش متوسط اداره آموزش ايالات متحده سعي شد تا به منظور حفظ و تداوم اين پروژه نافرجام ، حمايت مسؤؤلان امر نسبت به كميته تيلور مجدداً جلب شود. بالاخره تيلور موفق شد تا گزارش نهايي خود را در گردهماييهاي دسامبر 1949 به كميته اجرايي ارسال کند. در اين گزارش سه پيشنهاد مهم داده شده بود كه به نوعي به موانع كميته تيلور و اختلافات موجود با كميته اجرايي اشعار داشت. اين پيشنهادات عبارت بودند از:
الف) خلاصه اي جامع از گزارش و پيشنهادات كميته بعنوان ضميمه در مجله American Economic Renew منتشر شود.
ب)اين كميته به عنوان كميتهاي دائمي شناخته شده و كميتهاي جداگانه هم براي آموزش مقاطع تکميلي تشکيل شود.
ج) انجمن با شوراي ملي مطالعات اجتماعي و کميته اقتصاد مقطع دبيرستان در اداره آموزش ايالات متحده ،مشاركت لازم را داشته باشد.
كميته اجرايي به انتشار گزارش كميته رأي داد ولي اقدامي در خصوص ساير پيشنهادات انجام نداد (Minutes 1950) در هفتم و هشتم آوريل همان سال، جلسه كميته اجرايي به صراحت به تعويق هر گونه اقدام در تشكيل و راهاندازي يك كميته دائمي در باب آموزش اقتصاد، رأي داد ( Minutes 1951). كميته تيلور هم در واكنش به اين مصوبه مجدداً بر درخواست خودش مبني بر تشکيل يك كميته دائمي در آموزش اقتصاد تأكيد ورزيد، تا اينكه نهايتاً در بيست و ششم و سيام دسامبر 1950 كميته اجرايي به “انحلال كميته تيلور همراه با تشكر و قدرداني!” رأي داد. (Minutes 1951) .
نتيجه فعاليتهاي كميته تيلور در منشور گزارشاتش با نام “. The Teaching of Undegraduate Economics” منتشر شد. (Taylor 1950)
بدين ترتيب انجمن AEA تصميم گرفت تافعاليتهاي خود را از طرق ديگري ادامه دهد. در گردهمايي دسامبر 1950، كميته اجرايي، كميسيوني تخصصي را در مخصوص مقطع تحصيلات تكميلي به رياست هوارد باور(Howard Bower ) تشكيل داد. هدف اين كميسيون عبارت بود از آمادهسازي معلمان مقاطع ابتدايي و راهنمايي جهت آموزش اقتصاد. در سال بعد هم كميته اجرايي كميسيوني موقتي در خصوص آموزش معلمان تشكيل داد كه بيشتر به آموزش اقتصاد در مقاطع قبل از دانشگاه عنايت داشت. (Minutes 1953) فعاليت اين كميسيونها هم چندسالي بيش ادامه نداشت.. ولي در نهايت و پس از مباحثات و مناقشات زياد، كميته اجرايي به عضويت در كميسيون "دانش اقتصاد در تربيت معلم براي مقاطع ابتدايي و متوسطه" رأي مثبت داد. و در سايه اين اقدام بود که امكان همكاريهاي دو جانبه با شوراي "مشترك آموزش اقتصاد" (JCEE)( Joint Councilon Economic Education ) فراهم آمد. (Minutes 1953)
در نهايت و در گردهمايي دسامبر 1955 بود كه كميته موقتي تربيت معلم به كميتهاي دائمي با نام كميته آموزش اقتصاد (CEE)( Committee on Economics Education ) تغيير يافت. اين كميته دائمي قرار بود تا به عنوان هسته مركزي بهبود و ارتقاء وضعيت آموزشي اقتصاد، تحريض و تشويق فعاليتهاي علمي و حرفهاي در خصوص آموزش اقتصاد و پيگيري و ارائه مقالات و تشكيل جلسات و نشستهاي تخصصي در گردهماييهاي سالانه AEA فعاليت كند. (Minutes 1956). لذا فعاليتهاي پس از جنگ انجمن در زمينه آموزش اقتصاد در مقاطع دبيرستان، كالج و تحصيلات تكميلي در نهايت به كميتهاي دائمي با مسؤوليتهاي گسترده در امر آموزش اقتصاد منتهي شد و اين همان بود كه چندسالي پيشتر از سوي كميته تيلور درخواست شده بود.
البته موضوع “آموزش اقتصاد در مدارس” كماكان جلساتي را در برنامههاي گردهماييهاي سالانه AEA در سالهاي 1955 و 1956 به خود اختصاص ميداد. نتايج اين جلسات هم در سال بعد تحت عنوان Papers and Proceedings منتشر ميشد. در سالهاي 1960 و 1961 نيز با درخواست ويژه CEE اين قبيل نشستها ادامه يافت. همچنين CEE در اواخر دهه پنجاه بر روي تربيت معلمان قبل از كالج متمركز شده و روابط خوبي را با JCEE برقرار كرده بود.
از ديگر فعاليتهاي اين دوره بايد به تهيه فهرستي اشاره كرد که در واقع بانک اطلاعات اسامي اقتصاددانان و اقتصادخوانان علاقمند به حوزه هاي آموزش اقتصاد، مطالعه منابع درسي مورد استفاده در سطح مدارس متوسطه در دروسي چون تاريخ آمريكا، مسائل و مشكلات اجتماعي و دانش اقتصادي بود.
در سال 1960 كميتهاي هم با نام “گروه ملي ضربت در آموزش اقتصاد”( National Task Force on Economic Education ) راهاندازي شد كه هدف خود را تعريف و تبيين حداقل درك و فهم اقتصادي لازم براي يك شهروند خوب معرفي كرد. گزارش اين گروه ضربت، با عنوان “آموزش اقتصاد در مدارس”( Economics Education in the School ) (Bach 1961) به آنچه از محتواي اقتصادي، بايد در مقطع دبيرستاني آموزش داده شود پرداخته بود. همچنين اين گروه در سالهاي 63-1961 در توليد مجموعههاي تلويزيوني آموزشي با نام “اقتصاد آمريكا” كه در تمامي ايالات متحده و از طريق دويست و چهل و يک ايستگاه تلويزيوني پخش شد، دخيل بود. گفتني است اين مجموعه تلويزيوني كه از يکصد و شصت برنامه نيم ساعته تشكيل يافته بود مخاطباني بيش از يك ميليون را به خود جلب كرد. (Bach & Saunders 1965 )
در سال 1963 كميته اجرايي AEA باز هم به بازنگري نقش انجمن در امر آموزش اقتصاد پرداخت و در اين راستا كميته آموزشي اقتصاد (CEE) را منحل و جايگزيني به همان نام براي آن تعريف شد كه تا به حال نيز به طور مداوم مشغول فعاليت بوده است.(1964 Minutes ) اين کميته قرار بود که بيشتر عملگرا باشد و ماموريتي هم که بر عهده آن گذاشته شده بود ارتقاء و بهبود كيفيت آموزش اقتصاد در تمامي سطوح و مقاطع، از مدرسه تا دانشگاه، بزرگسالان و همچنين آموزش عمومي اقتصاد را در بر مي گرفت. با درخواست CEE، كميته اجرايي در مارس 1964 تصويب كرد كه در هر گردهمايي سالانه جلسهاي ويژه در مورد آموزش اقتصاد برقرار شود (Minutes 1965). از آن تاريخ تا بحال اين جلسات سالانه برگزار شده است.
در سال 1961 گروه ملي ضربت در امر آموزش اقتصاد، كه انجمن AEA در آن عضو بود، پيشنهاد طراحي و ساخت يك آزمون استاندارد در رابطه با دانش اقتصادي را به JCEE داد. بعدها و در سال 1963 كميته اندازهگيري دانش اقتصادي(Committee on Measurement of Economic Understanding ) كه به همين منظور راهاندازي شده بود، اين آزمون را كه متناسب با مقطع متوسطه بود، تكيمل كرد. اين آزمون در تجديد نظرهاي بعدي كه داشت به “آزمون دانش اقتصادي”( Test of Economic Literacy ) (TEL) تغيير نام يافت (JCEE 1963). كميتهاي ديگر هم متشكل از اقتصاددانان سرشناس عهدهدار ساخت آزموني مشابه براي دروس مقدماتي و اوليه اقتصاد در دانشگاه شد. اين آزمون در سال 1968 تكميل و به آزمون دانش اقتصادي در كالج(Test of Understanding in Colledge Economics ) (TUCE) مشهور شد (JCEE 1968) و در سالهاي 1979 و 1989 مورد تجديد نظر قرار گرفت. آزمون TUCE در دهه هفتاد با فراهم آوردن معيار و ميزاني استاندارد از برونداد آموزش اقتصاد، موجبات رشد سريع در تحقيقات مربوط به آموزش و اقتصاد در سطح كالج و سالهاي اوليه دانشگاه را فراهم آورد. در همين دوره ، CEE و JCEE با مشاركت هم مجله آموزش اقتصاد(Journal of Economic Education ) را راهاندازي كردند كه اولين شماره آن در 1969 منتشر شد و تاكنون موجبات اشاعه و انتشار يافتههاي جديد و پژوهشها و اطلاعات مهم در باب آموزش دانش اقتصاد را فراهم آورده است.
در اواخر دهه هفتاد، CEE با تشكيل كارگاههاي آموزشي در مورد شيوههاي ياددهي دانش اقتصادي در سطح ملي و تشويق JCEE به توليد مواد و متون آموزشي مورد استفاده در اين كارگاهها، توجه خود را معطوف به برنامه هاي تربيت معلم کرد. البته برخي از اين توليدات در سالهاي بعد مورد تجديدنظر قرار گرفت (Saundersand Walstad 1990). همچنين ردپاي CEE را در تأثيرگذاري بر تصميمات مجله Journal of Economic Literature در انتشار يافتههاي پژوهشي مربوط به آموزش اقتصاد (Siegfried & Fels 1979) و حمايت از پروژة برنامه درسي چهارساله كالجها و دانشگاههاي آمريكا ميتوان ديد. (Siegfried and Rymound 1984 و Siegfried & Wilkinson 1982).
در دهه هشتاد CEE را در طراحي يك آزمون اقتصادي پيشرفته فعال ميبينيم (Highsmith 1989 و Buckless & Morton1988) كه اساتيد جوان علاقمند به تحقيق در عرصه آموزش اقتصاد در مقطع متوسطه را رتبهبندي و آنها را در فرايند جذب و تربيت قرار ميداد. (Becker, Greene & Rosen 1990) حمايت از كنفرانسي در باب متون درسي اصول و كليات اقتصاد (Journal of Economic Education 1988) و فعاليت مستمر بر روي گرايشها و شاخههاي مهم موجود در دانش اقتصاد (Siegfried, Bartlett, Hansen, Kelley, Mccloskey and Tienberg 1991) از ديگر فعاليتهاي CEE بود. اما همه اين اقدامات با همكاري JCEE انجام ميپذيرفت.
با نگاهي اجمالي بر تاريخچه معاصر آموزش دانش اقتصادي و مروري بر فعاليتهاي موجود در اين حوزه حاكي از وجود يك متولي نسبتاً دائمي (در قالب مجموعه اي از كميتهها) و حضور مؤثر و جدي اعضاي انجمن AEA است. هر چند كه اين جريان داراي افتوخيز است . در اين ميان دوران رونق آموزش اقتصاد را ميتوان در سه مقطع زماني يعني در اواخر قرن نوزدهم، بلافاصله پس از جنگ جهاني دوم و اواسط دهه شصت ميلادي تاكنون، مشاهده كرد.
ادبيات موجود در امر آموزش اقتصاد در دهه هفتاد و به سرعت رشد كرد. در سخنراني به مناسبت انتخابات رياست جمهوري كه در محل انجمن اقتصادي جنوب(The Southern Economic Association ) برپا شد، Rending Fels (1969) از هشت پروژه تحقيقي نام برد كه شواهد معتبري را در خصوص شيوههاي ياددهي مؤثر در آموزش اقتصاد مطرح ميكردند. تا سال 1979 Siegfried و Fels، يكصد و هفتاد مقاله و كتاب پژوهشي را در اين زمينه معرفي كردند. البته از آن پس رشد آثار منتشره در خصوص آموزش اقتصاد كاهش يافت.
در سال 1989 فهرست تحقيقي اين دو اقتصاددان مجدداً بازنگري شد و در نتيجه فهرست مآخذ و منابع، قريب به دويست و پنجاه اثر بالغ شد كه تعداد قابل توجهي از آنها را به جرأت ميتوان به عنوان آثاري برجسته و تاريخي دانست.
البته كندي جريان تحقيق و پژوهش در باب آموزش اقتصاد در دهه هشتاد پديدهاي مهم و معماگونهاي است. شايد اصرار به كميت انتشار مطلب در مقايسه با كيفيت آنها، عطف توجه ا ز دروس مبنايي و پايه به سوي گرايشهاي تخصصي دانش اقتصاد ، تجزيه و توزيع علائق پژوهشي در ابواب و گرايش هاي مختلف و سير روزافزون تخصصي شدن در امور، و يا فقدان ابزاري استاندارد جهت ارزيابي و شناخت وضع موجود ،موجب افول اين جريان و سختي پژوهش در اين باب شده باشد. چه بسا هم سطح تحقيقات به جايي رسيده كه گشايش عرصههاي جديد نيازمند مفهومسازي نو و تعريفهاي جديد از صورت مسألهها باشد.
امروزه بار علاقه و عمل را در خصوص آموزش اقتصاد بر عهده عامه كارشناسان و متخصصان آموزش اقتصاد ميبينيم و ديگر همچون دهههاي گذشته نميتوان منتظر حضور پررنگ و طولاني نهادي مانند انجمن در تمامي عرصهها بود. اما آنچه گفتني است اين است که انجمن AEA طلايهدار اين جريان بوده و نقش محورين و مهمي را از زمان آغازين تاريخ خود تا جنگ جهاني دوم بر عهده داشته است ، بطوريکه همواره و به طور مرتب آموزش اقتصاد موضوع اصلي مباحثات و مناقشات بين رهبران انجمن بوده است. امري كه امروزه به ندرت ميتوان شاهد آن بود.
در حال حاضر و در ايالات متحده آمريكا شوراي ملي آموزش اقتصاد (NCEE) عهدهدار سياستگذاري كلان آموزشي و فرهنگسازي اقتصادي در تمامي ايالتهاست. تحقيقات، تصميمات و توليدات اين شورا مورد استفاده تمامي مراكز آموزشي و فرهنگي كشور است.
اين شوراي ملي در طول بيش از نيم قرن فعاليت، با ايجاد شبكهاي فراگير در تمامي ايالات (چهل و هشت شوراي ايالتي آموزش اقتصاد) به همراه بيش از 250 مركز آموزشي - فرهنگي غيرانتفاعي مانند بنياد آموزشي جوانان آمريكايي (YAEF)، سازمان موفقيت جوانان و… به مديريت اهداف و يرنامه هاي آموزشي ميپردازد.
توليد كتب و منابع آموزشي و كمك آموزشي و انواع تكنولوژيهاي آموزشي مربوطه شامل كتب راهنماي معلم، كتب راهنماي والدين، كتب و مجلات حاوي فعاليتها و مسائل دانش آموز، CD هاي آموزشي، طراحي Web-site ، بازيهاي مختلف كامپيوتري، سري نوارهاي ويدئويي آموزشي، اشعار و بازيهاي كودكستاني و … ، و تربيت و آموزش معلمان از طريق برگزاري دورهها و كارگاههاي مختلف آموزشي از ديگر فعاليتهاي اين شوراهاست.
رويكرد آموزشي حاکم درآموزش اقتصاد در مدارس ، رويكردي مستقيم و تلفيقي است، بنحويكه حتي الامكان سعي ميشود آموزش اقتصاد با برنامههاي درسي موجود در زمينههاي رياضي، تاريخ، جغرافيا، ادبيات و اجتماعي تلفيق شود.
عادل پيغامي